انزلی من

  • نویسنده : admin
  • بازدید : [] مشاهده
  • دسته بندی : دسته: متنوع

ادبیات مجادله میان صوفیه و مخالفانش، تاریخی با
بیش از هزار سال در میان مسلمانان دارد. این منازعه در سراسر دوره صفوی
ادامه داشت و از جمله در اواخر دوره صفوی، بیشتر و جدی‌تر شد. اخیرا رساله
سوال و جوابی یافتم که ضمن آن سوالات و جواب‌هایی درباره مراسم صوفیه و
باورهای آن‌ها مطرح شده است. سوال‌کننده یک تازه مسلمان و چنان که ادعا
شده، پاسخ‌دهنده مولانا محمد محسن است، آن‌گونه که مخاطب تصور می‌کند مقصود
فیض کاشانی است. مقدمه‌ای بر آن نوشتم و متن را در اینجا گذاشتم.

رساله ای مشکوک از فیض کاشانی در دفاع از تصوف
رساله
ای با عنوان «سوال و جواب در باره تصوف»، مشتمل بر مجموعه ای سؤال و جواب
در باره تصوف، در کتابخانه ملی نگهداری می شود. سائل «آخوندی عبدالهادی» و
پاسخ دهنده «مولانا محمد محسن» است، کسی که آدمی با دیدن نام او، فکر می
کند مقصود فیض کاشانی است، هرچند در جایی از این متن، از «فیض کاشانی» یاد
نشده است.

این سؤال و جوابها، از چند جهت برایم جالب بود. نخست این
که سوال کننده، یک جدید الاسلام به نام آخوندی عبدالهادی است که می تواند
مسیحی یا یهودی و یا حتی زرتشتی بوده باشد. او می گوید، پس از مسلمان شدن،
طلبه شده، به مدرسه رفته و مشغول تحصیل شده است.

زمانی که به مدرسه
رفته، بر حسب ادعای خود، دیده است که قول و فعل علما با همدیگر سازگار
نیست. در این وقت، خوابی دیده که ضمن آن حضرت رسول (ص) به او توصیه کرده
است تا داخل صوفیان شود. سبک این قسمت، داستانی است، و اساسا می توان
احتمال داد که کسی این رساله را به صورت سوال و جواب ساخته و مقدمه آن را
هم این چنین داستانی ترتیب داده است. همه اینها حدس اما محتمل است.

ادامه
ماجرا این است که او می گوید، وقتی وارد جمع صوفیان شده، دیده است که عده
ای که خود را مجتهد می دانند و می نامند، بر بالای منابر، صوفیه را مورد
حمله قرار می دهند و آنان را طعن و لعن می کنند. این وقایع در اصفهان رخ می
داده، و اگر اصل ماجرا را قبول کنیم و آن را از زمان فیض کاشانی بدانیم،
باید اواخر قرن یازدهم باشد. وی وصفی از برخوردهای آنان و شدت آن دارد، و
این که صوفیه از ترس آنها جرأت ظاهر شدن در بیرون را ندارند یا به قول او
جرأت سبز شدن را ندارند.

اما این که چرا مولانا محمد محسن یعنی فیض
انتخاب شده، برای این که فیض به تصوف نزدیک بوده، و مثلا در باره صوت حسن
یا همان غنا، مواضعش با آنچه در اینجا آمده نزدیک است. عبارت نخست رساله
این است: «سؤال چندی که آخوندی عبدالهادی جدید الاسلام از مولانا محمد
محسن نمود و ایشان جواب نوشته اند». علی الرسم، عنوان «مولانا محمد محسن»
برای فیض بکار می رود.

اما به نظر نمی رسد، فیض می توانسته یا می
خاسته، چنین با صراحت از تصوف دفاع کرده باشد. قبول این امر که جوابها از
او باشد، سخت دشوار است. محتمل است که ی نفر زرنگ از صوفیه این متن را
ساخته اما در این کار نهایت دقت را بکار برده است. این که در میانه سوال و
جوابها، یک جا به «محاکمه» ارجاع می دهد، می توان دریافت که مقصود از
مولانا همان فیض کاشانی است. بسا کسی که متن حاضر را ساخته، توجه به این
داشتهاست که باید نشانی از این امر در میانه بحث، برجای بگذارد.

پاسخ
به سوال اوّل که خیلی صریح است، چنین است: «این جماعت که آزار اهل ذکر و
زهد و عبادت می کنند، و مشایخ ایشان را لعن می کنند، بسیار بد می کنند، و
لعن بر خودشان بر می گردد، چرا که در حدیث آمده، لعن از لاعن سر زد، اگر
جایی که فرستاد، سزاوار آن باشد، والا بر لاعن بر می گرد، اما بباید دانست
که آن جماعت از اهل علم نیستند، بلکه خود را به ایشان شبیه ساخته اند، چنان
که در «محاکمه» بیان کرده ایم، اهل علم فاضل ترند از اهل عبادت به هفتاد
مرتبه و صاحب زهد و عبادت قدری از علم تحصیل کرده باشند، گاه باشد که از
راه زهد و عبادت او را معرفتی حاصل شود که بالاتر باشد…».

به هر
روی، اطمینان کردن به این که متن جوابها از فیض باشد، تردید جدی دارم.
عبارات رساله هم بیشتر به نثر دوره قاجاریه می ماند، به علاوه که این شدت
منازعه بر سر صوفیه و طرد و لعن در اصفهان، با این وصف، حتی از اواخر دوره
صفوی، بعید می نماید، هرچند احتمالش هست.

باقی سوالات، تقریبا همه
در باره اعمال صوفیان و گرفتن تأیید برای همه آنهاست و از این جهت مشتمل بر
آگاهی های نسبتا جامعی در باره مباحث اختلافی میان صوفیان و مخالفان است.
این مقدار صراحت در دفاع از کارهای رسمی صوفیان مانند لباس پوشیدن، خوراک،
حلقه ذکر جلی، غنا، غش کردن، چله نشینی و … نمی تواند مربوط به فیض باشد،
حتی اگر در دلش به آنها باور داشته است. بنابر این باز هم تأکید می کنم
این قدر صریح در دفاع از رفتارهای صوفیان بعید است که از فیض باشد، و اگر
مقصود، مولانا محمد محسن دیگری نباشد، به نظر جعل می آید. والله اعلم. اگر
چنین چیزی از فیض بود، باید نسخه های بیشتری می داشت و طی این چند قرن که
بارها و بارها بر تصوف جدال بوده، این متن باید فراوان فراوان دست بدست می
شد.

هدف بنده از ارائه این متن، تکمیل گزارشهای فراوانی است که در
کتاب دو جلدی، صفویه در عرصه فرهنگ و سیاست، در باره صوفیان آورده ام، و به
ویژه در باره فیض کاشانی و آنچه که او در باره تصوف دارد، سخن گفته ام.
آشنایی با نوع ادبیات صوفیان، از این رساله به خوبی به دست می آید، این که
تلاش می کنند خود را صوفیان معتدل نشان دهند، و اما در عین حال، روی روش
های خود تأکید کنند. جنبه دیگری از تلاش آنها، این است که احادیثی را به
عنوان مستند رفتارهای خود نقل می کنند، اما در این کتاب، بخش مهمی از این
نقلها از کتاب مصباح الشریعه است که تقریبا مطمئن هستیم که ارتباطی با امام
صادق علیه السلام ندارد و بیشتر یک متن صوفیانه است. در هر حال، هدف بنده،
ارائه یک متن از ادبیات منازعه میان صوفیان و مخالفان است، نه چیز دیگر.

متن رساله «سوال و جواب درباره تصوف»
سوال چندی که آخوندی عبدالهادی جدید الاسلام از مولانا محمدمحسن نمود و ایشان جواب نوشته اند:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای تو سر خیل بزرگان جهان /ذات تو برتر ز وصف است بیان
ای تو حکمت از خدا آموخته /حکمت هر دو جهان را سوخته
ای تو را علم لدنی داده حق /در علوم مصطفی خوانده سبق
اکرم الضیف است از قول رسول /یک دمی ما را ز لطفت کن قبول
یا
سیدی و مولائی! قربة الی الله و جهت رضای حق تعالی، متوجه شوید به این چند
کلمه که به عرض می‌رسد، و آنچه از حضرت ائمه طاهرین به نظر مبارک رسیده
است، در این صفحه درج نمائید که خط و مهر مبارک شما باعث هدایت جمعی کثیر
خواهد شد و جمعی از بادیه ضلالت نجات خواهند یافت.

اما بعد؛ به عرض
می‌رساند عبدالهادی جدید الاسلام که چون حق سبحانه و تعالی عنایت نمود، و
این بیچاره را به شرف اسلام مشرف گردانید، فقیر به واسطه طلب واجبات و
مندوبات در بعضی مدارس به تحصیل علوم مشغول شدم، و از طالبه علم آداب
مومنان و متقیان از فرایض و سنن بسیار مسموع شد، و خدا شاهد است که از
ایشان همین قولی مسموع شد، و فعل را بسیار کم دیدم؛ بنابر این که حدیث حضرت
رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ هست که می باید که شخصی که مجالست ومؤ انست
نماید که حبّ دنیا و ماسوی، بر دل او سرد شود، و به غیر از خدا شئی به
خاطرش نرسد. از این حدیث اثر تمام در خاطر این کمینه به هم رسید، و بسیار
ملول و آزرده بودم که صاحب این افعال را کم می‌دیدم، و طالب و فاعل این
افعال بودم.

شبی در واقعه حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ را
دیدم که این فقیر را حواله به جماعتی نمودند که اهل بقاع و خانقاه و موسوم
به صوفیه‌اند؛ و چون فقیر به اشاره آن سید ابرار داخل این جماعت شدم، آنچه
از علما و فضلا در باب فرایض و سنن و غیره مسموع این کمترین کمینه شده بود،
خدا و رسول خدا شاهد است که از این طایفه دیدم که جزوی از اجزای آن
فروگذاشت نمی‌نمایند؛ مثل دوام صوم و صلاة اللیل و غیره، و طریق مؤمنان و
متقیان این جماعت دارند. دست به دامن ایشان زدم.

و حال جمعی از
طالبان علوم که خود را بر بالای منبر موسوم به مجتهد نموده اند، قاطبتاً در
بالای منبر، مشایخ این طایفه را مثل معروف کرخی که مشهور است که دربان
حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بود، و یکی از مشایخ این طایفه معروف است، و
دیگر جنید بغدادی و شبلی و شیخ عطار و حکیم سنایی و خواجه عبدالله انصاری،
و میر حسنی سادات، و میر سید علی همدانی، و مولانای رومی، و شیخ محمود
شبستری، و سلطان ابوسعید ابوالخیر، و شیخ روزبهان فارسی، و شیخ علاءالدوله
سمنانی، و بابا طاهر عریان، و بابا افضل کاشی، و شیخ سهل صفاهانی، و شیخ
زاهد گیلانی، و شیخ صفی الدین اردبیلی، و شیخ قاضی زاده لاهیجی، و شیخ
درویش محمد عارف، و شیخ مؤمن مشهدی، و قاضی اسدالله، و میر قاسم صوفی، و
مشایخ که بوده اند و هستند، جهت رضای خدا بیان فرمایید که این جماعت کدام
یک ملعون و مطرودند تا این فقیران نیز ایشان را لعن می کرده باشند و جمعی
دیگر که اهل حکمت اند و درس حکمت می خوانند، ایشان را نیز لعن و طعن
نمودند، و می گویند که این جماعت حکما کافرند، و راه زنان دین اند، البته
از این جماعت مسأله نشنوید، و پیرو ایشان مشوید که کافر و ملعونند، و عوام
بسیار از این نوع سخنان شنیده، در کوچه و بازارهای اصفهان، یک آشوبی بهم
رسیده که به غیر از خدا کسی را دفع آن میسر نیست، و هر یک از این جماعت را
که می بینند آزار و طعن بسیار می کنند، و می گویند جماعتی که تصنیفی از این
مشایخ مذکور در خانه ایشان است، آن خانه را سوزاندن ثواب است، و چنان شده
که در میان دو کس که جنگ و آشوب بهم می‌رسد، به یکدیگر می‌گویند که صوفی
باشم اگر چنان و چنین نکنم، بر خدا ظاهر است که این فقیران چه مقدار از دست
مردم می‌کشند، و در پی قتل این جماعت چنان ایستاده اند که می‌گویند کشتن
این جماعت واجب است.

و جمعی از مذاهب باطل، طعن می زنند که عاقبت
مذهب شما دو تا شد، و اعتبار از این مذهب برطرف شده و گمان می کنند که تصوف
غیر مذهب اثنا عشر است.

ان شاءالله خدای تعالی دفع ظالمان بکند که
این بیچارگان از ترس ظالمان سبز نمی توانند شد، و حجتی چند در بالای منبر
بر آن جماعت گرفته اند که مذکور می شود، قربة الی الله آنچه موافق نصّ و
حدیث است، بیان فرمایید.
جواب: این جماعت که آزار اهل ذکر و زهد و عبادت
می‌کنند، و مشایخ ایشان را لعن می‌کنند، بسیار بد می‌کنند و لعن بر خودشان
برمی‌گردد؛ چراکه در حدیث آمده، لعن از لاعن سر زد، اگر جایی که فرستاد،
سزاوار آن باشد؛ والّا بر لاعن برمی‌گردد.

و اما باید دانست که آن
جماعت از اهل علم نیستند، بلکه خود را به ایشان شبیه ساخته اند؛ چنانکه در
«محاکمه» بیان کرده‌ایم، اهل علم فاضل تراند از اهل عبادت به هفتاد مرتبه، و
صاحب زهد و عبادت قدری از علم تحصیل کرده باشند. گاه باشد که از راه زهد و
عبادت او را معرفتی حاصل شود که بالاتر باشد از معرفت اهل نظر و فکر و
تعلم؛ و قال امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ: فی نثر اللالی «شمّة من المعرفة
خیرٌ من کثیر العلم»؛ یعنی شمّه‌ای از معرفت بهتر است از کثرت علم. و در
جامع الاخبار واقع شده حدیثی در باب منع آزار مومنان، قال رسول الله ـ
صلی الله علیه و آله و سلم ـ : «من آذی مومناً فقد آذانی، و من آذانی فقد
آذی الله، و من اذی الله فهو ملعون فی التوریة والانجیل والزبور والفرقان» و
فی آخر «فعلیه لعنة الله والملائکة والناس اجمعین»؛ یعنی حضرت رسول ـ صلی
الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‌اند: «هر که آزار دهد و آزار گرداند مومنی
را، پس به تحقیق چنان باشد که مرا آزرده گردانیده باشد، و هر کس مرا آزرده
گرداند، چنان باشد به تحقیق که خدای تعالی را آزرده گردانیده باشد؛ پس او
ملعون است در تورات و انجیل و زبور و فرقان؛ و در روایت دیگر واقع شده که،
بر او باد لعنت خدا و ملائکه و جمیع مردمان»؛ پس آزار اهل ذکر و عبادت و
مومنی چگونه خوب باشد، با اینکه این طایفه، لیلاً و نهارا به دعا و اذکار و
اوراد و قرآن خواندن مشغولند، و به غیر از این کاری ندارند. ان شاء الله
خدای تعالی جمیع مؤمنان را چنین کند که به غیر از کار خدا کار دیگر نکنند.

[پرسش در باره رعایت عدد در اذکار]
حجت
دیگر: آن است که جمعی از این طایفه، ذکر و اورادی که می‌‌خوانند، عدد نگاه
می‌دارند تا ده هزار و بیست هزار یا بیشتر که مشایخ و بزرگان متقدمین
گفته‌اند که مبادا نفس مکار این کس را بازی دهد؛ و مشایخ گفته‌اند که از
برای مبتدی، عدد ذکر نفع بسیار دارد. از جمله مشایخ شیخ صفی الدین ـ رحمه
الله ـ در مقالات او مذکور است که پنجاه هزار ذکر می‌کرده‌اند، و بنده
می‌باید که روز به روز بر عبادت خود بیفزاید و اگر زیاد نکند، زیانکار
خواهد بود؛ و بنابراین عدد ذکر نگا ه داشته می‌شود. ایشان می‌فرمایند عدد
نگاه داشتن بدعت و بد است؛ قربة الی الله بیان فرمایید. آنچه به خاطر شریف
می‌رسد و به مهر مبارک مزیّن سازند.

جواب عدد نگاه داشتن ذکر خوب
است و مرغوب است، و منعی از آن نکرده‌اند؛ بلکه اکثر اذکار در شرع به عدد
درآورده‌اند. فواید تعداد ذکر بسیار است؛ اگر کسی خود از برای خود عددی
تعیین کند و ملتزم آن شود، قصوری ندارد. و در ثواب الاعمال ابن بابویه قمی ـ
رحمة الله علیه ـ حدیثی واقع شده از حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله
و سلم ـ که: «من قال لااله الاالله مائة مرّة، کان أفضل الناس عملا فی ذلک
الیوم الاّ من زاد»؛ یعنی هر کس گوید لااله الاالله صد مرتبه، خواهد بود
فاضلترین مردمان از حیثیت عمل در آن روز مگر کسی که زیاده از آن گفته
باشد.» اگر کسی از صد مرتبه بیشتر گفته باشد، عمل آن بهتر است. پس معلوم شد
که هر کس بیشتر بگوید، عمل او بهتر خواهد بود؛ و این خود ظاهر است که تا
کسی حساب نگه ندارد، چه می‌داند که صد مرتبه یا زیاده بر آن واقع شده است
یا نه؛ پس شماره یا قدر معین و بسیار گفتن امری است راجح و مستحب. بلکه در
همه حالت ذکر خوب است، کما قال الله سبحانه « وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » [انفال /۴۵] خدای تعالی می‌فرماید خطاب به موسی
عمران «أنا جلیسُ من ذکرنی، و اذکرونی علی کلّ حال»؛ یعنی من همنشین کسی
ام که ذکر و یاد من کند؛ پس ذکر من بگوی و یاد من کن. پس ذکر بر هر حال و
در هر مقام که باشی و چنانکه می‌فرماید « فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ
قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ » [نساء /۱۰۳] ؛ یعنی ذکر خدا کنید در وقت
ایستادن و نشستن، و در وقتی که خوابیده باشید بر پهلوی خود. و آیات کریمه و
احادیث صحیحه در باب کثرت وفور ذکر بسیار است؛ به حدی که ظاهر می‌شود، یک
چشم برهم از خدای غافل نباید بود، و در صفت مؤمنان عارف امام به حق ناطق
جعفر الصادق ـ علیه السلام ـ در مصباح الشریعه می‌فرماید: « شخصه مع الخلق و
قلبه مع الله» الی اخره؛ یعنی جسد مومن عارف با مخلوقات است، و دل او با
خداوند عالم السرّ والخفیات؛ اگرچه دل خود را از خدا بازدارد، یک چشم برهم
زدن هرآینه بمیرد از جهت شوقی که به خدا تعالی داشته باشد. و به موجب فقره
آیه کریمه « قُلُوبُهُمْ‏ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ » [زمر /۲۳]، دل مومن
همیشه باید به ذکر و یاد الهی بوده باشد و بر این مضامین نصوص وافر است.

[پرسش در باره ذکر بلند گفتن]
و
[حجت] دیگر گاهی اتفاق می‌افتد که این طایفه را در وقت معینی ندارد. هروقت
که باشد، جمعیتی می‌کنند، و ذکر جلی می‌شود، و مشایخ این طایفه، مثل شیخ
صفی الدین و باقی از مشایخ تعریف ذکر بلند بسیار کرده‌اند؛ از آن جمله خواص
ذکر جلی یکی آن است که جمعی از اهل غفلت و ضلالت داخل حلقه ذکر می‌شوند،
هدایت کرده می‌شوند و از راه ضلالت خلاص می‌شوند. قربة الی الله بیان
فرمائید که بدعت و بد است یا نه که جمعی از بیچارگان بسیار آزار می‌کشند و
جمعی هدایت کرده می‌شوند.

جواب: ذکر بلند خوب است و مرغوب است، و
منعی از آن نکرده اند که در حدیث وارد شده که هیچ بنده‌ای نیست که لااله
الاالله بگوید و بکشد و به گفتن آن آواز خود را و به عبارت دیگر بلند کند
به آن آواز خود را، الا اینکه فروریزد از او گناهان به زیر قدمهای او، چنان
که برگ درخت به زیر درخت؛ لهذا منع آن نتوان کرد، اگرچه در مساجد بوده
باشد، به شرط عدم تجاوز از حد اعتدال؛ زیرا که خدای تعالی می‌فرماید که:
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا
اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها
إِلاَّ خائِفينَ » [بقره /۱۱۴ ] ؛ یعنی نیست ظالمتر از آن کسی که نگذارد که
در مساجد مذکور شود نام الهی و سعی کند در خرابی مساجد، به این نوع که ذکر
خدا کرده نشود و نیست این جماعت را اینکه داخل مساجد شوند، مگر از روی بیم
و ترس و مر ایشان را در دنیا رسوایی و در آخرت عذاب سخت و صعب خواهد بود. و
دیگر آنکه آیه کریمه « فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ
أَشَدَّ ذِكْراً» [بقره /۲۰۰]، مشعر است بر بلندی ذکر خدای تعالی؛ چه در
تفسیر این آیه مذکور است که در ایّام جاهلیت، عربان بر جای بلند می‌رفته
اند و نام پدران خود را بلند می‌گفته اند، و اظهار نسب و حسب به جهت مفاخرت
می نموده‌اند ؛ لهذا در ایّام بعث، امر الهی نازل شد که به این طریق که
نام پدران خود می گفتید و ذکر ایشان می نمودید، ذکر خدای کنید و نام خدای
بر زبان جاری کنید (:سازید)؛ بلکه از آن نوع هم سخت تر و شدیدتر.

و
دیگر آنکه به محضر اجتماع مومنان و حلقه ایشان به واسطه ذکر منع ذکر نتوان
نمود؛ چه در «من لا یحضره الفقیه مذکور است که «بادروا الی ریاض الجنة؛
قالوا یا رسول الله و ما ریاض الجنة؟ قال حلق الذّکر» [فقیه: ۴/۴۰۹]؛ یعنی
پیش دستی نمایید و شتاب کنید و خود را برسانید به باغهای بهشت؛ گفتند یا
رسول الله باغهای بهشت کدام است؟ فرمود حلقه های ذکر الهی؛ و همچنین در عدة
الداعی نیز مسطور است که «علیکم بحلق الذکر» پس هیچ نوع منع ذکر الهی
نتوان کرد.

[پرسش در باره عزلت گرفتن صوفیان و چله نشینی]
و
حجت دیگر آن است که این طایفه اکثر اوقات عزلت می‌جویند، به قدر امکان،
هرچه توانند؛ سه روز و چهارده روز و بیست روز یا چهل روز یا بیشتر یا کمتر
در گوشه معبدی به طاعت مشغول می‌شوند. ایشان این جماعت را بد ملت می‌دانند.
قربة الی الله بیان فرمائید خوب است یا نه؟

جواب عزلت جستن بد
نیست؛ آنکه بعد از تحصیل علوم واجبیه دینیه، و به شرط آنکه ضرری به عیال
نرسد و مراسم شرع فوت نشود، و مثل جمعه و جماعت و عیادت مریض و تشییع جنازه
و قضای حاجت مومن و غیر آن؛ و در حدیث وارد شده که قال النبی صلی الله
علیه و آله: «من أخلص الله تعالی اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه
علی لسانه»، عمل نمودن به مضمون حقیقت مشهون «من اخلص الله اربعین صباحا»
موقوف است بر عزلت؛ چراکه عزلت متحرس و محفوظ است از جمیع معاصی؛ و اخلاص
خود موافق حدیث «الاخلاص أن یحجزه عما حرّم الله» (بحار:۴۹/۱۲۶] این است که
این کس به نوعی باشد که از معاصی مجتنب و متوجه گناه نباشد؛ چه مذکور است
در مصباح الشریعه که حضرت صادق آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید
که: «صاحب العزلة متحصن الله و متحرس بحراسته»؛ یعنی صاحب عزلت متحصن است
به حصار الهی، و محفوظ است به حفظ الهی. و لهذا در مصباح الشریعة مسطور است
که «فی العزلة صیانة الجوارح و فراغ القلب و سلامة العیش، و کسر سلاح
الشیطان، و المجانبة من کل سوء، و راحة الوقت، و ما من نبیّ و لاوصی الا
واختار العزلة فی زمانه، إمّا فی ابتداءه و إمّا فی انتهائه»؛ یعنی «در
عزلت جوارح و اعضای این کس محفوظ است، و دل او فارغ است، و زندگی او به
سلامت است، و در عزلت شکستن سلاح شیطان و آلات حرب شیطان است، و در بودن از
هر بدی و خوشی، و راحت وقت این کس است، و هیچ پیغمبری نبوده، الا اینکه
اختیار عزلت نموده اند و در زمان خود، یا ابتداء در زمان خود یا در انتها».
و در احادیث قدسیه مذکور است «یا احمد دُم علی ذکری، قال» یا ربّ! کیف
أدومُ علی ذکرک؟ فقال: إنّه بالخلوة عن الناس»؛ یعنی یا احمد مداومت نمای
بر ذکر من، گفت پرودگارا چگونه مداومت کنم به ذکر تو خدای تعالی فرمود که
در خلوت از مردمان.

[پرسش در باره کم خوراکی صوفیان و حیوانی نخوردن]
و
حجت دیگر آن است که این طایفه اکثر اوقات از ممرّ حلال چیزی ندارند که صرف
نمایند؛ بنابراین چیزی کمتر صرف می‌نمایند و حیوانی نخوردن بعضی از این
طایفه یا بهم نمی‌رسانند تا ده روز و بیست روز و چهل روز یا بیشتر و اگر به
هم رسد، صرف می‌نمایند، و گاه که عمدا حیوانی خوردن بعضی از این جماعت،
باعث این باشد که آزار ایشان زیاده می‌شود، و می‌دانند که از دیار مرض
ایشان را از اکل حیوانی بهم می‌رسد؛ بنابراین گاه باشد که ده روز یا بیست
روز یا بیشتر حیوانی نخورند؛ بیان فرمائید هرچه به خاطر مبارک می‌رسد.

جواب
گوشت کم خوردن بد نیست، و خصوصا هرگاه ضرر یابند از خوردن آن؛ اما در حدیث
آمده که هرکه چهل روز پیاپی گوشت نخورد، بدخو می‌شود؛ بنابراین می باید که
به چهل روز نرساند؛ و حدیث دیگر از حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب ـ
علیه السلام ـ منقول است «ولاتجعلوا بطونَکم مقابرَ الحیوانات» یعنی
مگردانید شکمهای خود را با قبور حیوانات؛ لهذا بسیار خوردن نیز خوب نباشد.

[پرسش در باره لباسهای صوفیان]
و
حجت دیگر آن است که اکثر اوقات ملبوس چیزی ندارند، کرباس درشتی یا شال کم
قیمتی که دفع سرما و گرما بتواند کرد، می پوشند. ایشان [مخالفان صوفیه] شال
پوشی را بدعت و بد می‌دانند، هرچه به خاطر مبارک می‌رسد، درج نمایند.

جواب:
شال پوشیدن قصوری ندارد؛ خصوصا هرگاه مصلحتی در آن باشد. مِن کتاب الخصال
لابن بابویه عن ابی عبدالله علیه السلام، قال قال رسول الله صلی الله علیه و
آله: «َ خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ الْأَكْلُ عَلَى
الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبْدِ وَ رُكُوبِيَ الْحِمَارَ مُؤْكَفاً وَ حَلْبِيَ
الْعَنْزَ بِيَدِي وَ لُبْسِيَ الصُّوفَ وَ التَّسْلِيمُ عَلَى
الصِّبْيَانِ لِتَكُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي» حضرت رسالت پناه ـ صلی الله
علیه و آله و سلم ـ فرمود که: «پنج چیز است که من ایشان را وا نمی‌گذارم تا
وقت رحلت از دنیا چیزی خوردن با غلامان در روی زمین و الاغ برهنه سوار
شدن، و گوسفند به دست خود دوشیدن و شال پوشیدن و بر کودکان سلام کردن که
سنتی بوده باشد بعد از من از برای امت.

[پرسش در باره امر داماد نشدن در میان صوفیان]
و
حجت دیگر آن است که به غیر از این طایفه را کدخدا شدن میسر نیست، و اگر
کدخدا شوند، می‌دانند که از یاد خدا باز می‌مانند، و حال آنکه این جماعت یک
طرفة العین نمی‌خواهند که از یاد خدا بازمانند؛ پس کدخدا نشدن ایشان عین
مصلحت است بیان فرمائید که مرغوب است یا نه.

جواب: به جهت مصلحت
دینیه قصوری ندارد، هرگاه از طغیان شهوت ایمن باشند و نترسند که در حرام
افتند؛ اما تعب کدخدایی کشیدن و طلب روزی حلال کردن، اگر توان، بهتر است؛
اگر مانع امری که فاضلتر از آن باشد، نشود و این نسبت به اشخاص تفاوت
می‌دارد. کدخدایی منافات با یاد خدا کردن ندارد؛ بلکه کدخدا احتیاج به خدا
بیشتر می‌دارد و یاد او بیشتر می‌کند، اگر آگاهی دارد.

[پرسش در باره دایم الصوم بودن صوفیان]
و
حجت دیگر آن است که بسیاری از این جماعت، دایم الصوم و بعضی سه ماه یا
بیشتر یا کمتر روزه می‌دارند. ایشان می‌فرمایند که حق سبحانه و تعالی یک
ماه روزه واجب گردانیده، این روزه های دیگر تمام زرق و سالوسی است.

جواب
روزه هرچند توانند داشت، بگیرند که سپری است از آتش دوزخ، و جزای آن بر
خداست؛ به شرط آنکه از روزه هایی که روزه آن حرام باشد و مکروه، اجتناب
کنند. و مشهور است که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ در اوایل عمر شریف
خود تمام سال را روزه می‌گرفته اند، و در اواسط از هر ماه ده روز، و در
اواخر هر ماه سه روز؛ چه در حدیث آمده «الصّوم لی و انا أجزی به»؛ یعنی
روزه از برای من است، و من خود جزاء و ثواب او را می‌دهم. و در ثواب
الاعمال مسطور است «نوم الصائم عبادة، و صمته تسبیح، و عمله مقبول، و دعاؤه
مستجاب»، یعنی خواب روزه دار عبادت است، و خاموشی او تسبیح است، و عمل او
مقبول درگاه الله است و دعا و مسئولات او مستجاب است و در ترغیب و تحریص و
ثواب روزه سنه ایام مخصوصه احادیث صحیحه وافر است و کتب آثار مملو است
احتیاج به تطویل نیست.

[پرسش در باره شعر خوانی صوفیان و شنیدن صدای نیک]
و حجّت دیگر آن است که بعضی اوقات اشعاری چند از اکابر و مشایخ متقدمین خوانده می‌شود مثل آنکه:
ای اوّل تو ورای اوّل /حیران تو انبیاء مرسل
عشق آن بگزین که جمله انبیا /یافتند از عشق او کار و کیا
هرچه جز عشق خدای احسن است /گر شکرخواری است آن جان کندن است
بر درت افتاده ام خوار حقیر /از کرم افتاده ای را دست گیر

و
قس علی هذا، یا مناجات الهی خوانده می‌شود یا مثل این اشعار؛ بیان فرمائید
که خواندن اینها شعر است یا شعر چیزی دیگر است و خواند این اشعار باطل است
یا ما باقی.

جواب خواندن این اشعار قصوری ندارد؛ هرگاه در نفس
تاثیری کند، و اهتزازی خصوصا آورده در نهج البلاغه و سایر کتب معتبره به
طریق و احادیث صحیحه مسطور است که ائمه طاهرین ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ
مشغول خواندن اشعار که مشتمل بر حقایق و نصایح و مواعظ و مناجات بوده،
گردیده‌اند، و ظهور وفور این احتیاج به ذکر ندارد؛ تا آنکه مروی است که
حضرت امام العالمین سید العابدین در مسجدالحرام مشغول این مناجات که مشتمل
است بر قواعد شعری بوده، و می خوانده اند که:
الا یا ایها المأمون فی کل حاجتی /الیک شکوت الضرّ فاسمع شکایتی
و همچنین سایر مناجات حضرت امیرالمومنین علیه السلام.

[پرسش در باره صوت حسن یا همان «غنا»]
و
حجت دیگر آن است که در میان صوت های حسن، کدام صوت است که خدا و رسول خدا و
ائمه طاهرین او را حرام گردانیده‌اند، بیان فرمایید کدام است که بعضی
بیچارگان مخبر شوند.

جواب: آنچه حرام است سازهای و ترانه های اهل
فسق، و اما آنچه از خدا و آخرت با یاد آورد، قصوری ندارد. چه در حدیث آمده
که: «إنّ الله یحبّ الصّوت الحسن» یعنی حق تعالی دوست می‌دارد آواز خوش را.
و در کتاب کافی منقول است از ائمه هدی که «ما بعث الله نبیاّ الاّ حسن
الصوت» [در حاشیه: قال جعفر الصادق ـ علیه السلام ـ «ما بعث الله نبیاً الا
و هو صوت حسن الصوت»، قال النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم: «لکلّ شئ
حلیة، و حلیة القرآن الصوت الحسن.» (صدق)؛ یعنی مبعوث نکرده است خدای تعالی
هیچ پیغمبری الا آنکه خوش آواز بوده اند. و نیز در کتاب کافی منقول است که
«مِن أجمل الجمال الشعرُ الحَسن، و نغمة الصوت الحسن»، یعنی از نیکوترین
نیکوهاست شعر خوب و نغمه آواز خوب.

و در کناب مذکور مسطور است در
باب تلاوت قرآن، و از آنجا ترجیع مطلق و ترغیب در باب صوت حسن مفهوم
می‌گردد که «َ رَجِّعْ بِالْقُرْآنِ صَوْتَكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ
جَلَّ يُحِبُّ الصَّوْتَ الْحَسَنَ يُرَجَّعُ فِيهِ تَرْجِيعا» (کافی:
۲/۶۱۶]؛ یعنی ترجیع کن در خواندن قرآن آواز خود را، به درستی که تحقیق که
خدای تعالی دوست می‌دارد آواز خوش را که به آن ترجیع کرده شود. و این علت و
جهت امری است ظاهراً علی العموم، و دیگر احادیث ناطق بر مدح صوت حسن در
آثار اهل بیت مسطور است.

[پرسش در باره بی خود شدن در ذکر جلی]
و
حجّت دیگر آن است که در حلقه ذکر جلی، بعضی از این جماعت یا از اکثر ذکر
یا اینکه اسم دوست خود را می‌شنوند یا از استماع صوت های حسن ایشان را
حالتی بی اختیار رو می‌دهد، بعضی بی تابی و فریاد می‌کنند و بعضی گریه
می‌کنند، و بعضی دیگر بر زمین می‌طپند، و از این حرکات می‌کنند. اگر چنانچه
معنی به خاطر شریف می‌رسد، بیان فرمایید که این بیچارگان نیز از رد و قبول
از حق و باطل باخبر شوند، و جمیعی که بدکار و هرزه کار که به بدکاری مشغول
بودند، می‌خواستند که داخل این طایفه شوند؛ چون استماع این سخنان نمودند،
همان به بدکاری خود مشغول شدند. جهت رضای خدا آنچه موافق نص و حدیث در پیش
شماست، بیان فرمایید که جمعی فقیران بسیار مضطرب مانده اند و منتظر خط و
مهر شما اند. نوعی نمایید که حق را ظاهر کنید که عندالله و عندالرسول ضایع
نخواهد شد.

جواب: بلی اگر چنین حالتی بی اختیار رو دهد، آن کس معذور
خواهد بود؛ چنانکه از حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ نقل کرده اند
که آن حضرت را در اثنای تلاوت قرآن بی هوشی دست داد، و نیز از همام نقل
کرده اند که چون صفات متقیان را از امام متقیان شنید، بیهوش شد، و در آن
بیهوشی وفات یافت.

و حدیث دیگر در من لایحضره الفقیه در باب اذان و
اقامت نقل می‌کنند که چون حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ وفات یافت،
بعد از مدتی حضرت فاطمه ـ علیها السلام ـ بلال را طلبید و گفت اذان بگو،
بلال به اذان گفتن مشغول شد، چون به اسم مبارک حضرت رسول ـ صلی الله علیه و
آله ـ رسید، حضرت فاطمه نعره زد، و بیهوش شد و بر زمین می‌طپید، و در کتاب
کافی مذکور است از حضرت امام العابدین ـ علیه السلام: «و کان یقرأ علیه
السلام، فربما مرّ به المار، فصعق من حسن صوته» یعنی در وقتی که آن حضرت
تلاوت قرآن می‌نمودند، بسیار کسی که بر آن حضرت می‌گذشت و بیهوش می‌شد از
خوبی آواز آن حضرت. و در مصباح الشریعه حدیث مروی است از حضرت امیرالمومنین
ـ علیه السلام ـ که مشعری است بر این حالت که «حبّ الله نارٌ لا یمرّ علی
شئ الاّ احرق، و نورالله لا یطلع علی شئ إلاّ أضاءه، و سحاب الله ما انحصر
من تحته شئ إلا غطاءه، و ریح الله ما تهب علی شئ الا حرّکه الی اخره» یعنی
محبت خدا آتشی است که نمی‌گذرد بر چیزی و تماس نکند به چیزی، الا آنکه
بسوزاند، و نور خداوند است که نتابد بر چیزی، الا آنکه روشن گرداند، و ابر
الهی است که ظاهر نباشد از تحت او چیزی، الا آنکه بپوشاند، و باد پروردگار
است که نوزد بر چیزی، الا آنکه آن را حرکت دهد و بر این مضامین حدیث بسیار
مشعر است.

[پرسش در باره حمل بر صحّت کردن اعمال مردم]
و
دیگر آنکه بیان فرمایید که فعلی که از مؤمنان صادر شود او را محمل بر صحت
باید گذاشت؛ کدام فعلی که ظاهر او حرام باشد یا ظاهر او مکروه یا مباح
باشد، کدام یک از این افعال را محمل باید گذاشت.

جواب هر فعلی که
تأویل توان کرد تا صحیح باشد، تأویل باید کرد، و اگرچه تأویل دور باشد، و
خواه ظاهر آن حرام باشد یا مکروه یا غیر آن؛ چنانچه در حدیث آمده که تا
هفتاد محمل صحیح پیدا کند و اگر نتواند خود را ملامت کند که چرا نمی‌تواند و
حق تعالی می‌فرماید: « إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏» [حجرات /۱۲] گمان
بد به مؤمن بردن گناه است، و در حدیث آمده که «ظنّوا بالمومنین خیراً»؛
یعنی گمان نیکو ببرید به مؤمنان، و در حدیث دیگر آمده که «ضِع أمر أخیک علی
أحسنه»؛ یعنی حمل کن کار برادر خود را بر بهترین چیزی که بر آن حمل توان
کرد و این اصلی است در دین ثابت و قایم که تجاوز از آن جایز نیست.

[پرسش در باره این که کدام تجسس غیر شرعی است]
و دیگر صاحب شرع فرموده که تجسّس در شرع حرام است، در چه محل است، بیان فرمایید.

جواب:
هر مؤمنی که بدی را پنهان دارد، و بر خود می پوشد، جایز نیست که تجسس کنند
تا آن ظاهر شود؛ بلکه واجب است بر همه کس که آن را بپوشند، و هرچند به چشم
خود دیده باشد یا به گوش خود شنیده باشد. اما اگر ببیند، نهی از آن باید
کرد، اگر تجویز تأثیر کند؛ یعنی دانند که آن فعل بد است و ضرری از آن نهی
به ناهی نمی‌رسد. و در کتاب کافی از حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ
روایت کرده اند که فرمود در جواب شخصی که گفت: گاهی به من می‌رسد از برادر
مومن حرفی ناخوش که جمعی از ثقات نقل می‌کنند و چون به خودش گفتم، منکر
می‌شود. آن حضرت فرمودند: تکذیب کن گوش خود را، و چشم خود را از برادر
مومن؛ یعنی اگر بدی بشنوی از او، یا ببینی، ناشنیده و نادیده انگار؛ پس اگر
جمعی پنجاه قسم یاد کنند، قبول مکن، و حرف خودش را قبول کن، و آن جماعت را
تکذیب و فاش مکن بر مؤمن چیزی را که باعث عیب او و سقوت مروّت او باشد پس
از اهل این آیه باشی که «إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ‏
الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» [نور /۱۹]؛ یعنی
به درستی که آنانی که دوست می‌دارند که شایع شود بدی رسوا در قومی که ایمان
آورده‌اند به خدا و رسول، ایشان راست عذاب دردناک؛ و احادیث در این معنی
بسیار وارد شده.

[اقلّ ملبوس و مأکول واجب بر آدمی چه اندازه است؟]
و
دیگر بیان فرمایید که اقلّ مبلوسات و ماکولات که بر من واجب است چه مقدار
است، و چه چیز است؛ موافق نص و حدیث آنچه به خاطر مبارک می‌رسد، بیان
فرمایید که جماعت عوام مخبر گردند.

جواب: اقلّ مبلوسات و مأکولات
آن است که دفع سرما و گرما و جوع کند، و به حیثیتی باشد که در میان
معاشران، قبیح ننماید، و به پوشیدن و خوردن آن در میان مردمان شهرت نکند؛
یعنی حمل بر زرق و شید و سالوسی نکنند. و حضرت امام جعفر صادق ـ علیه
السلام ـ می‌فرماید، چنانچه در مصباح الشریعه مذکور است که: «قلّة الأکل
محمود فی کلّ حال، و عند کلّ حال قوم، لأنّ فیه المصلحة الباطن و الظاهر، و
المحمود من المأکولات أربعة ضرورة و عدّة و فتوح و قوّة، فالأکل بالضرورة
للأصفیاء، و العدة للقوم الاتقیاء، و الفتوح للمتوکلین، و القوة للمومنین، و
لیس شئ آخر للمومنین من کثرة الاکل و هی مورثه شیتئین: قسوة القلب و هیجان
الشهوة، و الجوع ادام المؤمنین و غذاء للروح، و طعام للقلب و صحّة للبدن، و
قال داود ـ علیه السلام ـ ترک اللقمة مع الضرورة الیها احبّ إلیّ من قیام
عشرین لیلة»؛ یعنی کم خوردن ستوده و نیکوست، در هر حالت و نزد هر جماعت؛
چراکه کم خوردن مصلحت ظاهر و باطن است، و انواع خوردن چهار نوع ستوده و
پسندیده است. ضرورة و عدّة و فتوح و قوة؛ وقت ضرورة خوردن اصفیا و
برگزیدگان خداست و عدّت خوردن اتقیاست، و فتوح خوردن متوکلان است، و قوّت
خوردن مؤمنان است، و هیچ چیز از برای مومن ضرر آن بیشتر از بسیار خوردن
نیست، و کثرت اکل باعث دو چیز می‌شود: یکی قساوت دل و دیگری به حرکت درآمدن
شهوت؛ و جوع و گرسنگی نان خورش مؤمنان و غذای روح است، و خوراک دل و باعث
صحت بدن است.

و در احادیث قدسیه وارد است که «یا احمد! لو ذقت حلاوة
الجوع و الصمت و الخلوة و ما ورثوا منها، قال یا رب ما میراث الجوع، قال:
الحکمة و حفظ القلب، و التقرب إلیّ، و الحزن الدایم و خفّة المؤنة بین
الناس، و قول الحق و لا یبالی عاش بیُسر ام بعسر». یا احمد؛ اگر چشیده
باشی، لذت گرسنگی و خاموشی را و خلوت را، و دانسته باشی خاصیت و اثر آنها
را، هرآینه لذت عظیم باشد تو را؛ حضرت فرمود: خاصیت گرسنگی چیست؟ خطاب آمد
که حکمت؛ یعنی به او دهم حکمت خود را، و معنی حکمت بسیار است؛ یکی از آنها
آنکه به او علم و عمل دهد، و صاحب معرفت و کمالش گرداند که: «وَ مَنْ
يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيرا» [بقره: ۲۶۹]. و دیگر
فایده گرسنگی نگاه داشتن دل است از وسوسه ها، و نزدیکی است به سوی من، و
همیشه اوقات مشغول حزن و غم نیست، و دیگر آسانی مؤمن است، و در میان
مردمان و دیگر گفتن سخن حق است، و باک ندارد که زندگانی او به آسانی گذرد
یا به دشواری، و نصوص در این مطلب بسیار است.

[پرسش در باره خواندن درس حکمت]
و
دیگر آن که بعضی از طالبان علوم دینیه که ایشان درس حکمت می‌خوانند و
می‌گویند، ایشان می‌فرمایند که این طایفه‌ حکما کافرند و معلونند. مسأله از
این جماعت حکما یاد مگیرید، و نماز به اقتدای این جماعت حکما مگذارید.
بیان فرمایید که حکمت چیست تا بعضی بدانند.

جواب: مبتدیان و ناقصان
را خوب نیست که حکمت بخوانند یا درس بگویند؛ یعنی سخنان فلاسفه یونان را، و
اما کاملان که علوم دینیه را محکم کرده باشند و در آن ماهر شده، اگر
مطالعه این سخنان کنند و به میزان شرع بسنجند، قصوری ندارد. و اگر چنانچه
درباره صوفیه حدیثی از ائمه ـ صلوات الله [علیهم] ـ به نظر شریف رسیده
باشد، در این صحیفه درج نمایند که عندالله و عندالرسول ضایع نخواهد شد.

جواب
در حدیث وارد شده که قومی از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ مسایل
دینیه فرا می‌گرفته‌اند و تحصیل علم احکام شرع می نموده‌اند، جهت رسانیدن
به ذوی الحاجات، و همچنین قومی در صُفّه مسجد نشسته و خود را به ذکر حق و
مراقبه باطن بسته، به کار دیگر نمی پرداختند و ایشان را اصحاب صفه
می‌گفتند، و در شان ایشان این آیه نازل شد که « لِلْفُقَراءِ الَّذينَ
أُحْصِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ» [بقره /۲۷۳]؛ یعنی مالی که می‌خواهید در
راه خدا صرف کنید، به درویشانی بدهید که خود را حبس کرده‌اند در راه خدای
عزّوجلّ، و به عبادت او مشغول می‌باشند و به تحصیل معاش نمی‌پردازند و این
آیه نیز در شان ایشان آمده که: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ
رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ
حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ
فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمينَ» [انعام /۵۲]؛ یعنی از پیش
خود دور مکن این جماعتی را که می‌خوانند پروردگار خود در هر صبح و شام، و
قرب او را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند، نه تو را با حساب ایشان و نه
ایشان را با حساب تو کار است؛ پس به سبب راندن ایشان از جمله ستمکاران
خواهی بود. و آیات دیگر نیز در شان ایشان نازل شده که: « وَ اصْبِرْ
نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ
يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ
الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا
وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً، وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ
رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا
أَعْتَدْنا لِلظَّالِمينَ ناراً » [کهف /۲۸ و ۲۹]؛ در تفسیر آیه کریمه
مذکور است که جماعتی از روسای عرب به خدمت سامی رتبت حضرت پیغمبر ـ صلی
الله علیه و آله ـ عرض نمودند که یا رسول الله اگر می‌خواهی که ما با قبایل
خود مسلمان شویم، باید با جماعت اصحاب صفه که بوی پشم از ایشان می‌آید، با
ایشان همنشینی نکنی، و ما را به مرتبه جلیسی خود سرافراز دهی؛ چون آن حضرت
سخن اسلام قبایل عرب شنید، خاطر فیض مآثر مبارکش گوییا میل بهم رسانید که
این آیه نازل شد به این مضمون که، صبر فرما نفس خود را با آن جماعت که صبح و
شام پروردگار خود را می‌خوانند و اراده رضای او دارند، و هر دو چشم خود را
از ایشان برمدار؛ مگر تو یا محمد اراده زینت زندگی دنیا کرده‌ای، نه نه
اطاعت کسی مکن که دل او از ذکر ما غافل است و تابع هوای خود گردیده و کار
او در حد افراط است و بگوی که این قرآن است از پروردگار شما، هر کس
می‌خواهد کافر گردد، به تحقیق ما که خداوندیم از برای ظالمان آتش جهنم
سوزان را مهیا ساخته ایم.

و در احادیث قدسیه مذکور است که «یا
احمد! إنّ المحبّة لله هی المحبّة للفقراء و التقرب الیهم، قال: و مَن
الفقراء؟ قال: الذین رضوا بالقلیل و صبروا علی الجوع و شکروا علی الرخاء،
لم یشکوا جوعهم و لا ظمأهم، و لایکذبوا بألسنتهم، و لم یغضبوا علی ربّهم، و
لم یغنموا علی ما فاتهم، و لم یفرحوا بما اتاهم»؛ یعنی یا احمد محبت از
برای خدا همین محبت درویشان است و نزدیکی به این جماعت جستن؛ عرض نمود که
خداوندا! فقرا چه جماعت اند، خطاب عزت رسید که آن جماعت، جماعتی اند که
راضی شده‌اند به اندکی از دنیای فانی و صبر کرده‌اند در گرسنگی و شکر کرده
اند بر وسعت و فراخی و شکوه نکرده اند به کسی از گرسنگی و تشنگی، و دروغ
نگفته اند به زبانهای خود و خشم آلود نگشته اند بر خدای خود و غمگین
نشده‌اند بر آنچه فوت شده از ایشان از مال و فراغت دنیوی، و خوشحال
نگشته‌اند به آنچه داده شده به ایشان، از نعمت های فانی.

و نیز
مسطور است که «ْ يَا أَحْمَدُ مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ الْفُقَرَاءِ فَأَدْنِ
الْفُقَرَاءَ وَ قَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ وَ بَعِّدِ الْأَغْنِيَاءَ وَ
بَعِّدْ مَجْلِسَهُمْ فَإِنَّ الْفُقَرَاءَ أَحِبَّائِي‏» یعنی یا احمد
محبت من محبّت فقرا و درویشان است؛ پس نزدیک شو به ایشان، و ایشان را نزدیک
خود بنشان، تا تو را به خود نزدیک سازم. دور گردان اغنیا را و مجلس ایشان
را از خود دور ساز، به واسطه اینکه درویشان دوستان و محبان منند. و در
تعریف فقرا و درویشان احادیث کثیره وارد است.

[پرسش در باره لعن کردن]
و دیگر بفرمایید شخصی بظاهر شرع مسلمان باشد، به کدام قول و فعل سزاوار لعن می شود، بیان فرمایید.

جواب:
مگر آن که کفر صریح و بدعتی فضیح از او هویدا شود که تأویل پذیر نباشد و
موضع تکفیر توان شد. موضع [مهر] «انّ الله یحب المحسنین» تمت الرساله.

رسول جعفریان