انزلی من

  • نویسنده : admin
  • بازدید : [] مشاهده
  • دسته بندی : دسته: متنوع

در آگهی قول داده شده بود که هر فرد می آموخت چگونه پول، قدرت و عشق کسب کند. اشاره شده بود که «فکر کردن را از موضع دارایی و نه بر پایه نیاز بیاموزید»

به گزارش انزلی من؛ لاله ۳۰ ساله، اخیرا طلاق گرفته و تنها شده بود و با آینده
ای مواجهه گردید بود که برایش برنامه ریزی نکرده بود. آنچه درباره طلاق فکر می کرد
و میزان مهریه ای که می گرفت، محقق نشد، او پس انداز قابل توجهی هم نداشت و به
عنوان فروشنده در یک بوتیک لوازم آرایشی کوچک کار می کرد. حقوق او کفاف مخارج او
را نمی کرد. احساس کرد به شغل بهتری نیاز دارد، و برای پیدا کردن شغل بهتر به
آموزش های بیشتر نیاز دارد.

او در یک کافی شاپ آگهی دید که مربوط به سمیناری بر پایه
کشفیات راه های جدیدی برای تفکر بود که هر فردی را قادر می ساخت جدا از هر اتفاق
سیاسی یا اقتصادی، موفقیت خود را به دست آورد. در آگهی قول داده شده بود که هر فرد
می آموخت چگونه پول، قدرت و عشق کسب کند. اشاره شده بود که «فکر کردن را از موضع
دارایی و نه بر پایه نیاز بیاموزید»

برای لاله موضوع آگهی یک معما شده بود ولی در عین حال
کنجکاو هم بود. در نهایت تصمیم گرفت تماس بگیرد و در آن سمینار شرکت کند. وقت تلفن
زد به او گفته شد که می تواند همان شب شروع کند. ملاقات در یک خانه با مبلمان شیک
بود که حدود بیست زن و پنج مرد حاضر بودند. ستاره رهبر گروه حدودا ۵۰ ساله بود که
لباس های گرانقیمتی به تن داشت. شریکش نادر حدود چهل ساله بود که جذاب، خوش برخورد
و فریبنده می نمود و به لاله و سایر شرکت کنندگان توجه و رسیدگی می کرد. ستاره با
جذابیت خاصی تدریس کرد که چگونه همه ما جمع کنندگان پول، قدرت، و عشق هستیم. به
کسانی که حاضر بودند، گفته شد دلیل این که آنها به خواسته هایشان نرسیده اند، این
بوده است که آنها تصمیمات خود را از موضع فقر و نه موضع غنا و دارایی گرفته اند.

لاله به زودی در دام این کلمات تخصصی و پیچیده افتاد و نسبت
به شانس های جدید در زندگی اش احساس هیجان می کرد. ستاره تمام آنچه را که حاضران
نسبت به انجام آنها در هفته آینده متعهد بودند مطرح نمود و بدون معطلی لاله را هم
در نظر گرفت. هر سمینار ۵۰ هزار تومان خرج بر می داشت. در حالی که قیمت سایر
ملاقات ها متفاوت بود و جدا گانه دریافت می شد. ستاره چنین موعظه می کرد که رفاه
مقوله ای مربوط به ذهن است که یک نفر می تواند راهی برای آماده کردن پول زمانی که
نیاز دارد، پیدا کند. به اعضا یادآور شد که با دوستان سابق که به فقر می اندیشند
قطع رابطه کرده، وقت آزاد خود را فقط با گروه بگذرانند، تا فکرشان درست شود.

لاله کاملا در این قضیه درگیر و البته فقیرتر از هر زمانی
شد. از او خواسته می شد که در تمامی جلسات متعدد شرکت نماید این جلسات شامل،
دورهمی های دوستانه، دیدن فیلم در سینما و خانه، کوهنوردی و غیره می شد. در فیلم
هایی که در خانه نمایش داده می شد، موقعیت های مالی فراوان، خانه های بزرگ و شیک،
و ماشین های گران قیمتی که از طریق شرکت در چنین کلاس هایی به دست می امد را نشان
می دادند.

چیزی نگذشت که لاله شروع به گرفتن تدریس خصوصی از ستاره
کرد. که طی آن ستاره او را هیپنوتیزم کرده، تمرینات آرام گرفتن و نفس کشیدن را
برای تولید آسودگی ذهنی به او آموزش می داد. هنوز چیزی نشده، لاله هفته ای تا ۲۰۰
هزار تومان به ستاره می پرداخت و حسابی زیر بار قرض رفته بود. او از مادر و سایر
بستگانش پول قرض گرفته بود.

در این زمان ستاره پیشنهاد خصمانه خود را مطرح کرد و به
لاله پیشنهاد داد تا برای پایین آمدن هزینه های زندگی، به خانه بزرگ آنها نقل مکان
کند و با گروه زندگی کند. (زندگی اشتراکی) لاله تمامی اثاثیه خانه و اشیاء قیمتی و
همچنین ماشینش را به ستاره داد. و ستاره تمامی این اقدامات لاله را دلیلی بر اثبات
این موضوع که اعضا درست فکر می کنند، و وقتی درست فکر کنند، بهتر از هر زمان دیگری
زندگی می کنند و در آسودگی ذهنی کامل به سر می برند، بر می شمرد. بعد از مدت دوسال
وقتی لاله پدرش را برای گرفتن آنچه ادعا می کرد ارثیه اش خواهد بود، تحت فشار
گذاشت، پدرش او را به فردی معرفی کرد که او را راهنمایی کند. آن فرد به او کمک کرد
و فهماند که آن گروه یک فرقه به اصطلاح رفاهی است که در واقع بر فقر و نداری او
افزوده است. بعد از مدتی لاله متوجه خطای خود شد و تصمیم گرفت دیگر به سراغ آن
گروه نرود.